تبليغاتX
گلبهار -

گلبهار

 

 

شروع کرد به ساختن ، شروع کرد به ساختن یه خونه روی پاهای من،گفتم نکن ،من موندنی نیستم،گفتم باید برم،اینجا فقط یه توقفگاه برای من، گوش نداد ،نمی دید،می خواست برسه به چیزی که داشت می ساخت،تند و تند می ساخت اما نه محکم،گفتم دارم پاهامو بر میدارم ،با یه دست پاهامو گرفت با یه دست ساخت،نه محکم پاموهامو گرفت و نه محکم ساخت...بارها گفتم اما دست بردار نبود،مجبورم کرد،مجبور شدم سریع پاهامو بردارم،خونه ای که داشت می ساخت ،خونه ای که ساختنش داشت تموم می شد ریخت...اما من گفته بودم ،گفته بودم که موندنی نیستم !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 
1800Contacts.com Coupon
1800Contacts.com Coupon