روزی می آیی
از دیار گرما
که تو را عاریت گرفته است از من،
چمدانت را می گشایی
و بهار را سوقات می دهی به من !
+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام
|
روزی می آیی
از دیار گرما
که تو را عاریت گرفته است از من،
چمدانت را می گشایی
و بهار را سوقات می دهی به من !
فاصله من وتو،
تابی است که زمین
بخود می دهد
در سکون من و تو!
روزهای آخر زمستان
زمان حراج مغازه ها!
فاصله اندکی است تا بهار
لحظات و روزهای زمستانی ام را
حراج می گذارم
اصلا" مجانی، فقط ببریدشان!
شعرم
پسرکی است کوچک
که از صبح
کنار در
فریاد زده است :
حراج ،حراج
اما شب
دست خالی
راهی خانه می شود.
مادر بزرگ را كاشتيم
جاي خوبي است
در همسايگي درخت كاج
و آفتاب از هر سو
به او مي تابد...