تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

خداوند

براي هديه تولدم

كافيست

مرا به پيامبري برگزيني

معجزه ام

آشتي منطق و احساس

آمين.

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

چرا با من مي جنگي ؟

گاه بر من مي غري،

گاه از من مي گريزي؟

براي دوست داشتن آمده ام

مگر دستانم را ….

حق با توست

با گل سرخ آمده ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

كاش باور مي كردي

فقط مي خواستم

چون بوته اي

در تو برويم.

 بوته توت فرنگي!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

براي نوشتن در اينجا يه مشكل دارم.نوشته ها پشته هم نوشته مي شه و فاصله نمي اندازه،حتي به يه پيشنهاد كه در word بنويسم و در اينجا كپي كنم ،عمل كردم .اما نتيجه تغييري نكرد .كسي مي تونه راهنمايي ام كنه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

عشق تو چون گلي ست،

 گل خر زهره!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

خيلي ها هستن از صبح كه بيدار مي شن يه عالمه دروغهاي بزرگ ميگن،اما حالا، هيچ كسي پيدا نميشه كه بياد و يه دروغ يك كلمه اي بگه؟!!!!!!!!! كي ميدونه سرنوشت روباه مسافر كوچولو چي شد؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

ميترسم/ فاصله برداشته شود/ تو ،” تو ” من نباشي/ پس بناچار/ فاصله را عزيز ميدارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

در باران/ با ذكر تو/ غسل مي كنم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

دلم گرفته بود،دلم غمگين بود...بايد برايت مي نوشتم ...كاغذي سفيد برداشتم...خواستم بنويسم.كلمات،جملات گذشتند...نيازي به نوشتن نبود...كاغذ را برايت فرستادم...يقين دارم كه سفيدي را مي تواني بخواني!
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 
1800Contacts.com Coupon
1800Contacts.com Coupon