تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

 

چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم 

 نگفتم

 

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

حرفهای من

افتاد

 

قیصر امین پور - گلها همه آفتابگردانند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

کسی که میره هیچ وقت بر نمی گرده . چه در باز باشه چه بسته

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

عقابی می شود بی پروا

عشق

شکارم می کند

بلند ام می کند

بلند

.

.

.

رهایم می کند

ناگاه

در دشت

در کوه

در برهوت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

می آیی و دریچه ای باز می شود به بینهایت

می روی و دریچه ها بسته می شوند

سخن می گویی و ماه لبخند می زند

سکوت می کنی و ماه

ماه دلتنگ می شود

پشت زمین پنهان می شود

می گویند ماه گرفتگی

غافل از درد ماه

غافل از

غافل از نبود تو!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

متفاوت ترین کادوی تولدی که تو عمرم گرفتم ،دیدن یه خدای زمینی بود تو یه شهر دیگه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

روزهای من از تو خالی است

زندگی از من خالی ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

شروع کرد به ساختن ، شروع کرد به ساختن یه خونه روی پاهای من،گفتم نکن ،من موندنی نیستم،گفتم باید برم،اینجا فقط یه توقفگاه برای من، گوش نداد ،نمی دید،می خواست برسه به چیزی که داشت می ساخت،تند و تند می ساخت اما نه محکم،گفتم دارم پاهامو بر میدارم ،با یه دست پاهامو گرفت با یه دست ساخت،نه محکم پاموهامو گرفت و نه محکم ساخت...بارها گفتم اما دست بردار نبود،مجبورم کرد،مجبور شدم سریع پاهامو بردارم،خونه ای که داشت می ساخت ،خونه ای که ساختنش داشت تموم می شد ریخت...اما من گفته بودم ،گفته بودم که موندنی نیستم !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

دریچه ای باز می شود

رو به بی نهایت

هر ماه

شبی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

وقتی در شب راه می روی باید مواظب باشی فریب ستاره ها و ماه را نخوری، خورشید در چند قدمی است...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

تولدت مبارک پرنده

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام 

 

 

آنقدر به تو خیره شدم

که کور شدم

.

.

.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

خرمالو ها عاشق می شوند

درخت عریان

در پاییز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

هیچ ندارم

در این شهر

جز

دالان بهشتی که تو نشانم دادی

با خاطره هایت

این بلبلان خوشامد گو

.

.

.

هیچ ندارم و تمام دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

روی بر نگردان از من

بگذار لقمه ای گیرم

از صدایت

لبخندت

نگاهت

این راه را بی توشه پایانی نیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

مردابی زلال است

تنهایی

         .

        .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

موج

خنده بلند دریاست

خنده ای از اعماق جانش

 به تو فکر می کنم و

 دریا پر از موج می شود ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

اين وبلاگ ،خانه اي است براي شعرها و دل نوشته هايم،پس بايد بپذيرم كه گاه مهماني ناخوانده مي آيد.مهماني ناخوانده كه خواست يادگاري از خويش بر جاي بگذارد ،اما آنچنان خود را تهي ديد كه از خانه همسايه ام دزديد

مهمان ناخوانده عزيز من

مي دانم تو آنقدر مهربان بودي كه نخواستي دست خالي بروي...بار ديگر كه قصد آمدن كردي ،تو هم تكه اي از قلبت را بياور

فراموش نكن ! اينجا هميشه آفتابي دائم و گرم از حضور دوست و استادم جناب آقاي ناصري دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

نه!  نگاهت نمی کنم،

نمی خواهم اندازه ی چشمم شوی

.

.

.

تو را بزرگ آفریده ام

کوچکت نمی کنم

- امير ناصري -

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

نسیمی خنک بودم

برای گرمای تابستان ات

حیف!

تاب نیاوردی

پریشانی موهایت را...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

هر خاطره

سیاهچاله ای ست

می میراند

و می زاید

آدمی را . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

 

 

سمت دریا رفتم...مشتاق با موج هایش به پیشواز آمدند...مرا تنها دیدند...بهانه تو را گرفتند...ناامید پا پس کشیدند...یاد تو ...نسیم عطر حضور تو را پخش کرد...دریا آرام گرفت... 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

از دیوار سنگی قلبت

نمی هراسم

بل ،

پیچکی می شوم

تورا در میان شاخ و برگم

می بلعم...

 

                                                                                                  زمستان ۸۴

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

سکوت

پیراهنی چین دار می پوشد

پنهان می کند لای چین ها

دلتنگی را

انتظار را

بهانه را

گلایه را

.

.

.

امید را

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

مدتها گشتم

اما نیافتم

حلال ای را

که لکه های عظیم تو را

از وجودم پاک کند

.

.

نه! نمی یابم ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 

ساکن جزیره های چشمان ات شدم

پلک نزن!

غرق می شوم

در اقیانوس چشمان ات...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط گلبهار همام  | 

 
1800Contacts.com Coupon
1800Contacts.com Coupon